تبليغاتX
شب تنهایی

شب تنهایی

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟

 
 
About Me

سلام
این وبلاگ فقط واسه پر کردن تنهاییهامه
واسه من......
اگه خواستی از من بدونی
اگه خواستی من رو پیدا کنی
میگم:
تو دل شب تو تاریکی غوطه ور شو که به تنهایی برسی
به شهر تنهایی
شهر تنهایی یه جاده داره به نام سکوت
سنگ سختی که وسط جاده صامت و خاموش افتاده
پیکر نابود منه.

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By

سفارش قالب
داریوش قالبساز

 
 
یکشنبه 1388/06/15

سالهاییست که در این کهنه ی غم من و تو زمزمه ی بارانیم

گرچه از دوری مان آسمان من و تو آبی نیست و زمین و افقم تاریکی ست  و روزگار غریبی دارم بعد از تو

 

لیک بنگر بر فلک ماتمزده ی پنجره ام که شکوهی دارد بر نیستان خیالم

آری دگران سخت در افزودن افکار متزلزل که پی چهره ی غمناک دلم می تابد می کوشند

 

و من اما ....

دلخوشم با خاطرات آن کبوتر که لب پنجره ی خاطره ام میشیند...

+ نوشته شده در  ساعت 12:47  توسط آیدا  |   
 
جمعه 1387/12/02

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اومدم تولدمو تبریک بگم بی معرفتا

تولدم مبارک

یک سال دیگه گذشتو من هنوز........

بی خیال

خوش باشین بای.

+ نوشته شده در  ساعت 21:14  توسط آیدا  |   
 
شنبه 1387/09/30

امشب از فریاد تاریکی

اشک هایم ترانه می خواهد

دست من سرد است بی انکار

یک نگاه عاشقانه می خواهد

دفترم تهی است از شادی

مست آسمان پردردم

این صدای اندوه است می خندد

من همانند سدی از سنگم

سنگ های شهر من مشکی است

شهر من شهر نگونساری است

مردی از جنس کبوترها

پر زد از بام سیاه رنگم

خواستم چون ابرها باشم

در گذر از هرچه نیرنگ است

سیرتی چون فکر خواهانم

در گذر از هر چه نیرنگ است

قلب من آبی بود چون دریا

فکر من شهر سبکبالی

سایه ای از دوردست آمد

در درون قلب پردردم

چهره ام آرام شد آری

چشم من اما پر از ترس است

ترسی از پندار بیداری

قلب من از مرگ در رنج است

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:17  توسط آیدا  |   
 
جمعه 1387/07/05

سلام

نتونستم حذف کنم بی خیال همه ی این نوشته ها بی خیال همه ی دوستای نتی.

ممنون آرام جون از حرفات خیلی ماهی.

کنکور دارم امسال سال آخرمه امیدوارم قبول شم ( علوم تحقیقات)

فعلا بای دوستان دلم تنگیده بود واسه این وبلاگ واسه همه شاید برگشتم یه روز مثل قبلنا نمی دونم خوش باشید بابای.

+ نوشته شده در  ساعت 17:58  توسط آیدا  |   
 
جمعه 1387/04/14
خداحافظ

هرکی هرچی می خواد بگه می خوام وبلاگم و حذف کنم خوشحال میشم آخرین نظراتتون و بخونم گفتم زشته اگه خبرتون نکنم به هر حال اینم سهم ما بود کاری داشتید بگید دوستون دارم همین.

+ نوشته شده در  ساعت 22:18  توسط آیدا  |   
 
شنبه 1387/04/01

پریشان ترین لحظات انزوای خویش را در گرمای تب دار فصلی نو به آسایش خواهم برد و استراب لحظات بغض آلود نیستان بودن را در جشن گرمابخش طبیعت با شعری نو از یاد می برم.

در آیینه ی اندوه در انزوا به چهره ی خویش می نگرم و شعار امید بخش قدم های داغ و آرام تابستان را در حیرت تکرار می کنم

تکرار تکرار تکرار

در سرگشتگی تکرارم که پر تکرار تکرار می شود.

لیک به بازی زبانم می نگرم و پی در پی به ندای قلبم گوش فرا می دهم سخنانم در دهان به طراوت می رود و اما......

اما چون دیروز تمامی پیکرم غرق در اندوه نکوهش بار زمانه است که ذهن و جسمم را به سکوت می خواند.

اینک در اندیشه ام

اندیشه ی زبانم که با قلبم یکرنگ شده و هر دو بانگ افکار روزهای گذشته را فریاد می زنند

چشم هایم را می بندم

آری این همان سرود مرگ گذشته است که که گرمای تابستان را در سرمای پاییز با موسیقی حقیقت به زوال می برد.

+ نوشته شده در  ساعت 19:52  توسط آیدا  |   
 
یکشنبه 1387/03/26
ای که مرا به ابدیت می خوانی بدان که ابدیت من در سکوت توست.

 

من همانم و همان خواهم ماند.

دنیای من شبی از تاریکی ست که عطر گل سکوت دلنواز مشام من است

در تمامی دقایق صامت شبهایم در اندیشه ام.

تو چه بیهوده می اندیشی که دنیایم از عشق گریزان است

با تزویر لبخند می زنی و نگاه هایت مملو از نیرنگ و ریاست

غرق در اندوه منی در تکرار مرا می خوانی که سیاهی شبهایم را به سپیدی ببرم به پایانم می اندیشی کز غم سکوت در رنج است در اندیشه ی منی.... و ....

............ و مرا مجنون می خوانی!!!!!!

سخت در تفکر سخنانت گرفتار استرابم که نوای دوستی می زنی و دنیایم را پست می خوانی

غریب من

بدان که تمامی زندگیم دنیای من است.

آری دنیایم پر از اندوه است. تاریکیم پابرجاست.امیدبخش ترین کلام بشر یعنی پایان انتظار ظلم را نپذیرفته ام و سیاق زندگیم حقیقت نام یافته.

دانم  که زندگی ما عشق ماست

پذیرایم که سخنان ما پرتو افکار ماست

غرق در تاریکی و سکوتم و از روشنی در گریز

با تنهایی شیشه ای ام آمیخته ام

گنهکارم و افسوس گناهم تمامی تنهایی ام را پر کرده است

زندگی می کنم.....

و در انتظار شبی ام که موسیقی باد در دریایی طوفانی با صدایم در آمیزد و آدمیان در چنین روزی از قصه ی چشمان بی پروایم زندگیم را در رنج و سکوت خواهند خواند....

پایانم نزدیک است ....

اما تو ای دوست که زندگیم را بیهوده نپنداشته ای و تو که حس نوازش شبهایم را می شناسی مرا باطل نخوان که از نگاه پرسشگرانه ات در عذابم و پایان عذاب روزهای سرگردانی زیستنم درک توست از عظمت عشقم که دنیایم نام دارد.

+ نوشته شده در  ساعت 14:58  توسط آیدا  |   
 
یکشنبه 1387/02/08

سلام

دوستای خوبم دلم برای همتون تنگ شده بود یه مشکلی پیش اومده بود یه مدتی نتونستم به وبلاگم سر بزنم ممنون به خاطر تمام نظراتون .

تا آخر امتحانا نمی تونم بیام اما بعدش قول می دم محبتتون و جبران کنم ببخشید اگه کمی نامهربونی کردم اما باور کنید امکانش نیست .

همتون و دوست دارم و بهترینها رو براتون آرزو می کنم .

خوش باشید. دوستدار شما آیدا

 بای

+ نوشته شده در  ساعت 21:26  توسط آیدا  |   
 
سه شنبه 1387/01/13
دخترک

 

سردی یاس در چهره اش خشکید

دخترک دل به ابرها بست

سر به روی شانه هایی از دروغ

مهر نیرنگ را به دست ها بست

زد به روی نوایی از سرور

سایه روشن سیاهی را

غم به روی لحظه ها زد لبخند

گم کرد از عطش شادی را

دل نگفت چه می خواهی

ای غم از میانه ی رویا ها؟

چون شرر گشتی از دل و جان

با نگاهی از گناه فرداها

از صدایی که شعر بر می خواست

یک بغل شور عاشقانه چه شد؟

از نگاهی که اهنگ صد ترانه بود

آن نوای گرم عاشقانه چه شد؟

مهر سوگند تازیانه ها می زد

در دلش مثل رود غوغایی

بر لبان خسته ی داغش

مثل افسا نه ای از آب رویایی

اینک از روح خود گریزان است

دخترک بی صدای شادی هاست

نیست در شب وفای آدم ها

آه این دخترک چقدر تنهاست.

+ نوشته شده در  ساعت 15:39  توسط آیدا  |   
 
چهارشنبه 1386/12/29
سال نو مبارک.

 

لحظه ای فارغ از تشویش بیندیش:

آیا سهم من از زندگی این چنین بود که ثانیه ها را از رنج در پی بیهودگی به پایان برسانم؟

سرگرم ترین فکر بشر منفورترین آن است.

مردمانی که در یک اندیشه اند:

هیجان زوال ناپذیر بودن.

آیا رویای مردمان من ابدیت است؟

این چنین باید در نگاه سرد خیابان آرمید

و شکوه را به ابدیت برد

من از ضربان سرخ جهان جاودانگی طلب نمی کنم

همه ی ثانیه های عمرم تقدیم به کسی

که شعف را در اشک های کودک گمشده ای در تباهی خیابان جست و جو می کند

و برای خنده ی پاک یک کودک مهربانی خرج می کند

تک تک لحظه های عمرم تقدیم به کسی که می فهمد

عشق را می فهمد

احساسش آبی است

و می داند که نمی ماند

یک سبد گلبرگ از سپیدی آرامش

در چنین جشن پر هیایوی طبیعت برای بهبود مرا کافی است.

روزی که بهانه ای شد برای آواز کبوتر های باغچه ی مهربانی مقدس است

بار دیگر برگ سبزی از تاریخ زندگی مان به زردی رفت.

و اما تبریک.....

روز عیدی که از سرمای نیستان گذشت مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:9  توسط آیدا  |   
 
جمعه 1386/12/03

 

 

پیکری تکیده و چهره ای ی قرار 

و چشمانی صامت سرد خاموش و بی صدا

شب هایی که تا ابد بیدارند

تکرار تکرار تا همیشه بیدار در تکرار

گلایه و اندوه

تمام شکایت ها از لحظه ای بی رقیب

بی رقیب و بی رفیق در ستایش تنهایی

لذتی جاودان

                      تنهایی

جشنی بر پاست مهمانان در تکاپوی رقص و پایکوبی

آه و اشک می رقصند

تنهایی می خندد

فریاد پای می کوبد

در تنهاترین شبم برای جشن بی همتای من همه بیدارند

امروز تولدم بود

سالروز فریادی که خاموش ماند مبارک باد.

+ نوشته شده در  ساعت 13:48  توسط آیدا  |   
 
پنجشنبه 1386/11/25
بهترینم رفت

دایی جونم چه قدر زود رفتی

وقتی رفتی دل آسمون گرفته بود داشت برف می بارید چقدر هوا تاریک بود

من و ببخش دایی چون نیومدم ببینمت حسرت یه لحظه خندیدنت مثله همون روزا داره دلم و آتیش می زنه

من و ببخش

نتونستم ببینم که آروم شدی نتونستم دایی خوشگلم و ساکت و خاموش ببینم

دایی جونم یادته وقتی بهت زنگ زدم ... یادته گفتم به خدا خوب میشی... آخه خواب دیده بودم....دایی جون متا سفم ..متاسفم .. تو خوب نشدی

حالا رو سیاهم که خوب نشدی و رفتی

قبل از اینکه بری زیر این خاکای سرد می خواستم ببینمت برای آخرین بار    اما نشد..............

حالم خراب بود.....نتونستم طاقت بیارم.....من و ببخش

راحت بخواب تا ابد

خداحافظ بهترینم واسه همیشه.....خداحافظ.

+ نوشته شده در  ساعت 10:4  توسط آیدا  |   
 
یکشنبه 1386/11/07

*خدا *

خدا را دوست دارم چون خداست.

 *وقتی خدا هست دیگر هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست.

*اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین تمام نداشتن ها است.

*خداوند دعای انسان های غافل را اجابت نمی کند پس هرگاه دعا می کنید یقین به اجابت داشته باشید.

*از خدا نخواه که تو دنیا یکی رو داشته باشی از اون بخواه که تمام دنیای یکی باشی.

*گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی.

*خدا تنها معشوقی است که عاشفانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچ یک از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد.

*خداوند به دست های پاک می نگرد نه دست های پر.

*کسی که به خداوند توکل کند خدا برای او کافی است.

*کاری که با نام خدا آغاز نشود با نام شیطان اتمام می یابد.

*بعضی ها در آینه فقط خود را می بینند خوشا بحال کسی که در آینه هم خود و هم خدا را می بیند.

*آن که خدا را از زندگی اسش سانسور کند همیشه دچار خودسانسوری است.

*دلی که نور خدا بر آن نمی تابد مستعمره ی شیطان است.

*معجزه ی من با کلام خدا می ماند

*قلمرو خداوند در درون ما انسان هاست.

*خداوند وقتی بخواعد انسانی را فاسد کند او را به تمام آرزوهایش می رساند.

*خوشبخت ترین انسان کسی است که خداوند قلبی پر از احساس به او داده است.

+ نوشته شده در  ساعت 18:11  توسط آیدا   
 
جمعه 1386/11/05

 

شهر در تکرار تاریکی است

آتشی از عشق رویا ها

چون نسیمی در تب و تاب است

مردمی در حیرت آغاز

غم صدایم می کند بر خیز

شب شروع بانگ و فریاد است

از چه می ترسی سبک بالان

لحظه ها چون مرگ هشیارند

روبرویم کوهی از فکر است

پشت سر از هرچه غم تب دار

چشمی از جنس شکوه آید

بس کن این رویاست نه از پندار

+ نوشته شده در  ساعت 16:26  توسط آیدا  |   
 
جمعه 1386/11/05

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکیGo to fullsize image

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی

برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.

+ نوشته شده در  ساعت 11:47  توسط آیدا  |   
 
جمعه 1386/11/05

شاید آن روز که سهراب نوشت:

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبر از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینجور نوشت:

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس

" زندگی اجبارست."

+ نوشته شده در  ساعت 0:52  توسط آیدا  |   
 
جمعه 1386/11/05
هدیه ی من به تو

   

 

آزرده ام امشب

آزردگی کار من است

این همان رسم دنیای من است

به خودم می گویم نه به آه نه به داد

من به خود می گویم با اخطار

که از این مردم شب دست بردار

مردم شهر تو بی انکار

می کشند همه ی لذت و یاد

مردم شهر تو بی پندارند

همه از لذت شب خوشحالند

همه از رسم نهان هشیارند

همه شان بی دل و سرگردانند

همه شان از لبه ی عشق نزول آمده اند

طرد دنیای تو از فکر دگرکون نسیم شهرشان

بی دغدغه و آسان است

برو از شهر بی آدم و عشق

کوله بارت پر باد

همه از کینه و فکر

پر از افسوس نگاه

پر از آغوش گناه

همه اش از شهری ست

که مردمانی دارد

همه از شور و شعف بی پروا

برو از شهر پر آشوب دلت

تا جهانی یابی که از این سلسله دور شود

تا که از ماتب شب غرق در صورت پرنور شود

ودراین راه دراز

همه ی عشق و شکوه ابدی

آرزوی بشری

هدیه ای از من رسوا به تو باد.

         

+ نوشته شده در  ساعت 0:49  توسط آیدا  |   
 
پنجشنبه 1386/11/04
شهر من

امشب از فریاد تاریکی

 اشک هایم ترانه می خواهد 

دست من سرد است بی انکار

یک نگاه عاشقانه می خواهد

 

دفترم تهی است از شادی

مست آسمان پر دردم

این صدای اندوه است می خندد

من همانند سدی از سنکم

 

سنگهای شهر من مشکی ست

شهر من شهر نگونساری ست

مردی از جنس کبوتر ها

پر زد از بام سیاه رنگم

 

خواستم چون ابر ها باشم

در گذر از هرچه نیرنگ است

سیرتی چون فکر خواهانم

آه دور از هرچه نیرنگ است

 

قلب من آبی بود چون دریا

فکر من شهر سبکبالی

سایه ای از دور دست آمد

در درون قلب پردردم

 

چهره ام آرام شد آری

چشم من اما پر از ترس است

ترسی از پندار بیداری

قلب من از رنج در مرگ است.

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:27  توسط آیدا  |   
 
پنجشنبه 1386/11/04

 

 

همیشه نگاه ها گناه نمی آفرینند

و اما من چنان در در منجلاب نگاه تو غرقم

که نفسم هیچ گناهی جز تو را خواهان نیست

و همین شبهای بی تو بودن بود که مرا این چنین آلوده کرد

آلوده ی زیستن

 و چشم انتظارگناه زیبای نگاه تو بودن

قلبم بی گناه بود

 اما چشم گنهکارم هوس آلودش کرد

هوس را خواهانم حتی اگر منفورترین انگیزه ی بشر است

 

ای مهربان آرزوی بزرگ من تنها یک هوس است

همان هوسی که زندگی را پلی منجمد میان نگاهها بنا گزارده

و چشمان تو را برای لحظه ای میان قلب من جای می گذارد

 و من از مستی همان یک هوس است 

که قلبم را پایبندترین منزل هوس های تو تعیین نموده ام

+ نوشته شده در  ساعت 18:18  توسط آیدا  |   
 
پنجشنبه 1386/11/04
خداحافظ تا طلوع

 

از این زندگی ملال مجال هیچ گونه فرار نیست و من به امید روزنه ای از گرمای اگاهی در این جنجال پر آشوب ابدیت در انتظار  تحول هیاهوی طبیعت دیگر نه به زوال بلکه به روزی نو در پرتو اندیشه ای نو می اندیشم.

Go to fullsize image

+ نوشته شده در  ساعت 11:27  توسط آیدا  |